مراسم تجلیل از شخصیت برجسته مذهبی. سیاسی. علمی و بین المللی خاتمی با حضور کوفی عنان و برجسته ترین شخصیتهای تاثیر گذار جهانی
آقای خاتمی شخصیتی است که با توجه به وجهه و اعتبار بین المللی خود بدون اینکه به عنوان یک شخصیت دولتی و رسمی ایران شناخته شود بزرگترین و برجسته ترین شخصیتهای سیاسی. مذهبی و فرهنگی جهان و سازمان ملل بویژه سران کشورهای توسعه یافته ای مثل: فرانسه. ایتالیا. آلمان. آمریکا. اسپانیا. نروژ. ایرلند. بوسنی هرزگوین و همچنین کشورهای آسیایی و عربی در قالب همایش جهانی "دین در دنیای امروز" و برای تجلیل از خدمات و تاثیرات ارزنده مذهبی و سیاسی خاتمی بر جهان برای اولین بار به ایران می آیند تا بتوانیم فرهنگ و تمدن مان را از این طریق به کشورهای دیگر جهان معرفی و اسلام را به دنیا صادر نماییم در حالیکه آقای احمدی نژاد ارتباط ایران را محدود به تعداد معدودی کشورهای کمونیست و فقیر و عقب افتاده و گدا مثل: بولیوی. اندونزی. کومور. گینه. عراق و افغانستان کرده که نه تنها هیچ چیز عاید ما نمیکند بلکه بسیاری از سرمایه های این مردم و مملکت را نیز میبایست در قالب وامها و کمکهای بلاعوض چند میلیارد دلاری به آنها باج بدهیم . . . مابقی قضایا را خودتان قضاوت کنید !!!؟
.








بازهم يك اصلاح طلب آبروي ايران و ايراني را در سطح بين المللي و اين بار در ورزش خريد
بنام حق 
كسب تنها مدال طلاي المپيك كاروان ناكام ورزشي ايران از بين فقط دو مدال بدست آمده (1طلا و 1برنز) كه بدترين كارنامه ورزشي ايران درطول 40 سال گذشته به نسبت تعداد ورزشکاران اعزامی و هزینه صرف شده ميباشد توسط هادي ساعي نماينده اصلاح طلب شوراي شهر تهران و از ياران نزديك آقاي خاتمي توانست تا اندازه اي جلوي آبروريزي مفتضح ايران و ايراني را درسطح بين المللي بگيرد، چرا كه اگر هادي ساعي هم كه از قهرمانان گذشته ما و تربيت شده در دوران مديريت اصلاح طلبان در ورزش ميباشد و بر هيچكس پوشيده نيست كه نتيجه زحمات و تجربيات درخشان گذشته خودش را گرفته و موفقيت او ارتباطي به مديريت كنوني ورزش ندارد، اين مدال ارزشمند طلا را كسب نميكرد جايگاه كاروان ورزشي ما مثل تيم كشتي در رده هاي آخر جدول يعني در رتبه 80 تا 85 و در بين كشورهايي چون: ونزوئلا، توگو، مولداوي و افغانستان كه تنها يك مدال برنز گرفته اند و پائينتر از ويتنام، سودان، افريقاي جنوبي و اكوادور ميبود چنانچه همين الآن هم كه در رتبه 51 ام هستيم عقب تر از كشورهاي استوني، دومنيكن، ازبكستان، زيمبابوه و تايلند قرار گرفته ايم كه جمعيت و همچنين ميزان توسعه يافتگي اين كشورها اصلا قابل مقايسه با كشور پهناور و پر جمعيت عزيز ما نيست كه بعضا كمتر از يك دهم جمعيت ما را هم ندارند. بنابراين چنانچه توزيع مدالهاي المپيك را به نسبت جمعيت كشورها كه يك شاخص مهم توسعه يافتگي ميباشد در نظر بگيريم وضع از اين هم بدتر ميشود بطوريكه متاسفانه و با كمال شرمندگي بايد بگوئيم ايران جزو 10 تا از عقب افتاده ترين كشورها در رده بندي المپيك قرار ميگيرد.
اينجاست كه به اين نكته پي ميبريم كه: دولت نهم از لحاظ ادعا و ارائه آمار و ارقام عوامفريبانه، جزو بالاترين كشورها ولي متاسفانه در حوزه عمل و نتيجه و كارآمدي در بخشهاي گوناگون، بلاشك جزو بدترين و عقب افتاده ترين دولتهاي دنيا و همچنين از بي لياقت ترين دولتهاي تاريخ ايران چه بعد و چه قبل از انقلاب ميباشد، چرا كه ما در دوره هاي قبلي المپيك و آنهم در زمانهايي كه دولتمردان وقت ادعاهاي فراوان دولت نهم را هرگز نداشته و ولخرجيها و هزينه هاي اينچنيني را از سرمايه هاي مملكت نميكردند نتايج به مراتب درخشانتر و آبرومندانه تري را كسب كرديم، بطوريكه به ترتيب در دولت آقاي هاشمي (در المپيك 1992 سه مدال و در المپيك 1996 سه مدال) و در دولت آقاي خاتمي (در المپيك 2000 چهار مدال و در المپيك 2004 كه پر افتخارترين المپيك تاريخ ورزش ايران بود شش مدال ) نصيب كشور عزيزمان گرديد. در اين ميان كاملا مشخص است كه كميته ملي المپيك مسئول اصلي اين ناكاميها ميباشد ولي آيا كميته ملي المپيك يك نهاد مستقل و مختار است !؟ بر هيچكس پوشيده نيست كه مديران كميته ملي المپيك مخصوصا در اين دولت از طرف سازمان تربيت بدني و زير نظر مستقيم شخص رئيس اين سازمان منصوب ميشوند و موظف به اجراي دستورات و سياستهاي رئيس جمهور و همچنين رئيس سازمان تربيت بدني ميباشند. ولي متاسفانه در اين روزها سياست "كي بود؟ كي بود؟ من نبودم" در بين مديران دولتي از رئيس جمهور گرفته تا وزرا و مسئولين تربيت بدني شايع گرديده و هيچكس خود را مسئول اين شكست مفتضحانه نميداند، در حاليكه از همان ابتدا با انتصاب رابطه اي و ناصحيح محمد علي آبادي كه از كارمندان شهرداري تهران در دوران شهرداري آقاي احمدي نژاد بود و هيچ سررشته اي در ورزش نداشت و واقعا نميدانست كه توپ گرد است يا چهار گوش مشخص بود كه نتيجه اي جز اين عايد ورزش ما نميشود و اگر ما در المپيك نتيجه ميگرفتيم جاي بسي تعجب داشت! چرا كه ايشان حالا حالاها بايد در اين سمت به كارآموزي و كسب تجربه بپردازد تا به يك مدير متوسط ورزشي تبديل گردد. جالب اينجاست كه بعد از اين همه مدت و با اين انتقادات شديد و نارضايتيهاي مردم و نمايندگان مجلس و همچنين رسانه ها هنوز از بين مسئولين به اصطلاح عدالت محور و مهرورز كنوني كسي نيامده بگويد: "آقا من مسئول بودم، من عملكردم ضعيف بود، من در مقابل ملت شرمنده ام و عذرخواهي و كناره گيري ميكنم" چرا كه مديريت ورزش هر كشور هر 4سال يكبار در آوردگاه المپيك ارزيابي ميشود و نتيجه فعاليتها و برنامه ريزيهاي آنها مشخص ميگردد، در اينجا ديگر نميشود در پشت مدالهاي بي ارزشي كه از مسابقات بعضا بي اعتبار اين ور و آنور و به هر قيمتي جمع ميكنيم پنهان شويم و بيائيم جلوي تلويزيون سينه سپر كنيم كه ورزشكاران ما در زمان مديريت ما در سال 86، فلان تعداد مدال از مسابقات جهاني گرفته اند و ...! چرا كه همگان ميدانند كه آوردگاه اصلي، ميدان معتبر المپيك ميباشد. شرم آورتر آنست كه بدانيم در اين المپيك، زيمبابوه با نرخ تورم 2ميليون درصدي، 4مدال طلا ، گرجستان در حال جنگ و با جمعيت حدود 4ميليون نفر 6 مدال ، كنيا با سرانه توليد ناخالص داخلي 550 دلار و اميد به زندگي 54 سال، 14مدال و بدتر از آن اتيوپي با 140دلار سرانه توليد ناخالص داخلي و 49 سال اميد به زندگي 7مدال المپيك را بدست آورده اند ولي متاسفانه كشور ما ...!؟ حالا مرتبا بيائيد در رسانه ملي آمار و ارقام نجومي عوامفريبانه بدهيد كه ما روزي 10 تا مجتمع ورزشي در كشور ايجاد كرده ايم و در سال 86 چندين هزار متر مربع به فضاهاي ورزشي و آموزشي و ... اضافه گرديده!!! آنوقت اينجا و اين نتايج ضعيف و مفتضحانه در المپيك و رقابتهاي جهاني كه نتيجه عملكرد چند ساله تان ميباشد را چگونه ميخواهيد توجيه كنيد ؟!
شايان ذكر است كه از لحاظ ميزان امتياز طبق مستندات موجود در جدول بالا در طول 14 دوره حضور ايران در المپيكهاي گوناگون، المپيك 2004 آتن مربوط به دوره آقاي خاتمي با 12 امتياز بالاترين و موفقترين دوره و المپيك 2008 پكن در دوره آقاي احمدي نژاد با 4 امتياز و در رتبه 12 از 14 دوره، يكي از ضعيفترين دوره هاي تاريخ ايران بوده است.
در پايان، مقاله اي زيبا از هادي ساعي به افتخار پيروزي مقتدرانه و آبرومندانه اين قهرمان تكواندوي كشورمان در المپيك ناكام پكن در وصف آقاي خاتمي تحت عنوان "قدر آقاي خاتمي را بدانيم" چاپ ميكنم:
قدر آقای خاتمی را بدانیم
در هفتههای اخیر موج حملات جدید علیه مردی كه نه فقط بهعنوان یك رئیسجمهور خدمتگزار بلكه مایه فخر ایرانیان در جهان است، از سوی كسانی كه همیشه اسم خاتمی برایشان سنگین و غیرقابل تحمل بوده است را شاهد بودیم. نوشته امروز من به قصد یادداشت سیاسی نیست؛ چون نه خودم را سیاسی میدانم و نه میخواهم وبلاگ را سیاسی كنم. اما ضرورت ایجاب میكرد من هم دین خود را به این بزرگمرد ادا كنم. در سالهایی كه ایشان رئیس جمهور بودند، به نوع شخصیت منحصر به فردشان خیلی دقت میكردم. از همان اول مشخص بود علاقهای به قدرت ندارند اما مخالفین ایشان نه هر ۹ روز یك بحران، بلكه هر روز ۹ بحران بر سر راهشان نهادند و سعی در تخریب و برخورد با رشد افكار و تعداد علاقهمندان به ایشان میكردند. اما ایرانیان خوب میدانند خاتمی چیست و كیست؟! هر ملتی در طول تاریخ در برههای از زمان با بختهایی مواجه میشوند كه سرنوشت آنان را متحول میكند. خاتمی بخت بزرگ ملت ایران بود، اما ما از این سرمایه ملی به نحو شایسته بهره نبردیم. حالا هم كه نقش موثر ایشان در صلح جهانی و در قانع كردن جوامعی كه ناملایمتر با ما سخن میگویند را شاهد هستیم، برخی با فرض بر اینكه احیای مجدد خاتمی زنگ خطری برای نقشههای قدرتطلبی آنان است، موج جدیدی برای تخریب آقای خاتمی به راه انداختهاند.
هادي ساعي
دليل اصلي خاموشي و قطعيهاي مكرر برق، خشكسالي است يا سوء مديريت ؟!!!
با نام و ياد خدا
بنده به عنوان يكي از كارشناسان برق اين مملكت كه تا حدي با مسائل و مباحث توليد و مصرف انرژي آشنايي دارم بايد عرض كنم كه:
طبق مستندات موجود، دولت اصلاحات در پايان كار خود حداقل 40000 مگا وات ظرفيت نيروگاهي را در كشور ايجاد نمود كه در صورتيكه اين مقدار را به حدود 8000 مگاوات ظرفيتي كه خود وزير كنوني نيرو ادعا كرده كه در اين دولت ايجاد شده اضافه كنيم در حال حاضر مي بايست كل ظرفيت توليد نيروگاههاي گازي، آبي، بخار، خورشيدي و ... حدود 48000 مگا وات باشد و اگر كل ظرفيت نيروگاههاي آبي كشور يعني تقريبا 7000 مگا وات را در بدترين حالت ممكن خشكسالي كه يك قطره آب هم پشت سدها نمونده باشد از آن كم كنيم بايد در بحراني ترين شرايط ، قادر به توليد حدود 41000 مگا وات برق در مابقي نيروگاهها باشيم كه باز هم اگر يك سري از خروجيها و تعميرات خارج از برنامه و مربوط به تريپ واحدها را به هر دليل نيز از آن كسر نمائيم، حداقل 40000 مگا وات قابليت توليد براي ما وجود خواهد داشت و با توجه به گزارشات ديسپاچينگ ملي مبني بر اينكه در پر مصرف ترين ساعت گرمترين روز سال ميزان مصرف از 36000 مگا وات فرا تر نخواهد رفت، در بحرا ني ترين لحظه هنوز حدود 4000 مگا وات ظرفيت مازاد بر مصرف كه مقدار قابل توجهي ميباشد و ما را از اعمال خاموشي هاي مكرر بي نياز خواهد ساخت بايد وجود داشته باشد !!! پس اين مقدار ظرفيت مازاد بر مصرف انرژي آنهم با فرض بدترين خشكسالي قرن و خارج بودن تمامي نيروگاههاي آبي از مدار توليد كجاست ؟؟؟!
با اين تفاسير، عليرغم ادعاي دروغين دولت و مسئولين وزارت نيرو كه همه مشكلات را ناشي از خشكسالي ميدانند، 2 عامل مهم در خاموشيهاي اخير نقش اساسي دارند، چرا كه يك همچين خشكسالي مشابهي را ما در سال 79 نيز تجربه كرده ايم ولي به هيچ وجه مردم به خاطر برنامه ريزي و مديريتهاي صحيح در آن سال مشكلات محسوس و اينچنيني را نه تنها در بخش انرژي بلكه در بخشهاي ديگر مثل: كشاورزي، صنعت، آب و ... حس نكردند.
بنابراين نتيجه ميگيريم كه مشكل و دليل اصلي در قطعيهاي مكرر برق كه نه فقط در امسال بلكه در سال گذشته هم كه خشكسالي در كار نبود، وجود داشت و به نوبه خود مشكلات ديگر نظير: صف هاي طولاني و چند كيلومتري بنزين. هرج و مرج در تقاطع ها. افزايش 30 درصدي تصادفات و مرگ و مير و خسارات جاني و مالي. تحميل هزينه هاي سنگين در اثر خرابي و سوختن وسايل و تجهيزات گرانقيمت را به وجود آورده است، چيزي نيست جز:
در آخر، جهت تائيد ادعاي بنده ميتوانيد به آمار منتشر شده بانك مركزي در اين مورد كه در زير مي آيد استناد كنيد:
خبرگزاري تابناك: بانك مركزي با انتشار آمار توليد برق كشور، از كاهش فزاينده رشد توليد برق در كشور در دوران دولت نهم خبر داد.بنا بر آمار رسمي بانك مركزي، رشد توليد برق كشور كه در سال 1383 (سال پاياني دولت قبل) 9 / 8 درصد بوده است، در سال 1384 به 1 / 8 درصد و در سال 1385 به 4 / 7 درصد كاهش يافته و اين روند منفي در سال 1386 به تنها 9 / 6 درصد رشد توليد رسيده است.بنابر اين گزارش، بيش از 85 درصد برق كشور در سال 1386 توسط نيروگاههاي بخاري و گازي تأمين شده است كه علت اصلي كمبود برق در سال جاري نيز ناشي از كاهش شديد رشد توليد در اين بخشهاست؛ چراكه رشد توليد نيروگاههاي بخاري از 8 / 3 درصد در سال 1383 به تنها 5 / 2 درصد در سال 1386 رسيده است و رشد توليد برق نيروگاههاي گازي و سيكل تركيبي نيز از 5 / 20 درصد در سال 1383 به 5 / 13 درصد در سال 1386 كاهش يافته است.
كاهش رشد توليد برق كشور كه در سال 1387 نيز ادامه داشته، علت اصلي كمبود برق در سال جاري است و در صورتي كه روند رشد توليد 9 درصدي برق در سال 1383 در دولت نهم نيز ادامه پيدا ميكرد، اكنون به رغم خشكسالي، كشور با كمبود برق روبهرو نبود.
والسلام و به اميد ايراني آباد و پيشرفته
تحول اقتصادی یا ترفند انتخاباتی آقای رئیس جمهور!!!
بنام خدا
در این یادداشت قصد دارم برحسب وظیفه و تكلیفی كه به عنوان یك فرد عاشق پیشرفت و شكوفایی ایران كه تا اندازه ای با شرایط كنونی و سیاسی و اقتصادی مملكت آشناست دارم، مطلبی مهم و حساس را با شما در میان گذارم:
طرح تحول اقتصادی یا بهتر بگم جراحی اقتصادی كه این روزهای نزدیك به انتخابات ریاست جمهوری و پس از 3 سال كه از عمر مفید این دولت میگذرد و دیگر زمانی برای بررسی. موشكافی و اجرای آن باقی نمانده مطرح گردیده و بیش از آنكه در عمل كاری صورت گیرد به صورت حرف و شعار در رسانه های مختلف وابسته به دولت بدون بیان ابعاد و جزئیات و نحوه اجرای آن این طرح را تو بوغ و كرنا كرده اند طرحی نیست كه بتوان بصورت شتابزده و بدون بررسی و تجزیه تحلیلهای كارشناسی شده در مدت زمان كمتر از یكسال و اونهم در این دولت ناكارآمد و ناموفق كه چه بسا طرح های بسیار كوچكتر و ساده تر از این را حتی در مدت زمان كافی و در شرایط آرام اقتصادی. سیاسی و امنیتی سالهای ابتدایی مسئولیتش نتوانسته به هیچ وجه بدرستی اجرایی نماید عملی نمود. جهت آشنایی بیشتر با این طرح با یك حساب سرانگشتی و آنهم فقط در مورد آزاد شدن قیمت برق و بنزین و نه یارانه های دیگر و اثرات تورمی آن روی مابقی كالاها متوجه میشویم كه با توجه به اینكه به گفته خود دولت قرار است هر كیلووات برق از 15 تومان به 85 تومان و هر لیتر بنزین از 100 تومان به 600 تومان برسد بدون در نظر گرفتن تبعات تورمی این طرح روی كالاها و اجناس دیگر را كه قطعا درصد بالایی خواهد بود و همچنین مابه التفاوت یارانه گاز و آب و نفت و . . . فقط در مورد بنزین و برق در می یابیم كه قیمت آزاد برق 6 برابر و قیمت آزاد بنزین نیز 6 برابر قیمت فعلی خواهد شد یعنی هر خانوار ایرانی كه بطور متوسط در ماه 1000 كیلو وات برق و 150 لیتر بنزین مصرف میكند (500*150 + 1000*70) = 145000 تومان فقط در این دو مقوله به هزینه ماهیانه اش اضافه میگردد كه اگر بطور مثال حداقل تورم 20% را نیز به آن اضافه كنیم این افزایش هزینه خانوار در ماه به مبلغی بین 200000 تا 300000 تومان خواهد رسید در حالیكه دولت به هر نفر در صورتیكه مشمول طرح تحول اقتصادی گردد (فقط شامل 4 دهك یا 40% جامعه میگردد) بطور متوسط نفری 50000 تومان پرداخت خواهد كرد كه با این تفاسیر این طرح برای خانوارهای كمتر از 5 نفر كه سرجمع كمتر از 200000 تومان به آنها پرداخت میشود چیزی جز فقر و بدبختی به همراه نخواهد داشت چه برسد به اون 6 دهك یا 60% خانوارهایی كه مشمول این طرح نشده و هیچ مبلغی به آنها تعلق نمیگیرد و درآمد آنها همان درآمد قبلی ولی مخارج آنها ناشی از آزاد شدن یارانه ها و تورم حاصله بیش از 200000 تومان در ماه نسبت به قبل اضافه خواهد شد
به همین دلیل بر اقشار مختلف مردم. كارشناسان و احزاب سیاسی كشور است كه در مقابل این طرح حساسیت نشان داده و دولتمردان نیز اگر واقعا به فكر خدمت به مردم و مملكت هستند و دغدغه كسب آرای مردم و حفظ قدرت و مسند خود را ندارند در این شرایط آشفته از خیر این طرح تورم زا و كارشناسی نشده كه از همین الآن ناموفق بودن آن كاملا مبرهن و روشن هست بگذرند و اجرای آنرا در فرصت مقتضی و مناسب به دولت بعدی كه شاید خودشان باشند واگذار نمایند تا این اقدام شتابزده دولت نهم كه 100% نوعی تیلیغات دوباره برای انتخابات آینده میباشد منجر به یك فاجعه اقتصادی عظیم و غیر قابل جبران نگردد. اصلا هیچ از خود پرسیده اید كه چرا این دولت عدالت محور در این مدت 3سال كه از عمر بابركتش گذشته هیچ به فكر اجرای این طرح عظیم نبوده لیكن الآن و آنهم در این اوضاع نابسامان و متزلزل كنونی كه مملكت آماده اعمال هرگونه شوك هرچند كوچك جهت فروپاشی اقتصادی و غیره میباشد میخواهند به گفته رئیس جمهور به هرشكل ممكن و بدون توجه به نظرات مردم و كارشناسان و مسئولان دیگر قوا متاسفانه آنرا تا قبل از انتخابات آینده اجرا نمایند ؟؟؟
تنها نكته ای كه میتوان از این اقدامات (*طرح تحول اقتصادی* جهت فریب اقشار فرودست و آسیب پذیر جامعه و همچنین *ایجاد دفتر حافظ منافع شیطان بزرگ امریكا در ایران* جهت فریب اقشار مرفه یا تحصیلکرده جامعه!!!) برداشت كرد اینست كه: اولا بدون شك خود آقای احمدی نژاد و اطرافیانشان نیز كاملا متوجه خرابكاریها و همچنین روی گردانی اقشار مختلف مردم از سیاستگذاریها و اعمال اشتباه اخیرشان در زمینه های مختلف اقتصادی. فرهنگی. سیاست داخلی. سیاست خارجی. روابط بین الملل و ... شده اند و در این فرصت كم باقیمانده میخواهند به هر قیمتی حتی نابودی مردم و مملكت و له كردن اقشار آسیب پذیر جامعه با وعده ای دیگر همانند شعار پول نفت در دوره قبلی دوباره با ترفندی جدید خود را در قدرت حفظ كنند و ثانیا اینكه: با اجرای این طرح از طریق توزیع فرمهای خاص قصد گرفتن اطلاعات كاملا شخصی و خصوصی افراد و خانواده ها جهت اقداماتی چون: گرفتن مالیاتهای سنگین بر اساس این اطلاعات. شناسایی کامل افرادی که وامهای مختلفی رو به هر بهانه گرفته اند و ... را دارند چرا كه در غیر اینصورت پرداخت یارانه به مردم و به حساب آنها چه نیازی به دانستن مواردی چون: متراژ منزل. مكان منزل. ارزش ریالی منزل. نوع خودرو و قیمت آن. نوع و میزان وام و اقساط بانكی و كد ملی و ... دارد!!!؟
در پایان جدول رتبه بندی كشورهای جهان از نظر نرخ تورم به عنوان یكی از مهمترین شاخصه های پیشرفت و توسعه هر كشور را كه از نتایج طرحها و برنامه های تحولی اقتصادی مدیریتی دولت نهم میباشد و توسط صندوق بین المللی پول در سال ۲۰۰۷ منتشر گردیده كه مطمئنا الآن در سال ۲۰۰۸ وضع ما از اونهم بدتر شده را برایتان میگذارم:

در پناه حق تعالی
چراغی که به خانه رواست . . .
هر روز در خبر ها می شنویم که مبالغ کلانی برای بازسازی لبنان و عراق و افغانستان و فلسطین و ... اختصاص داده می شود و رئیس جمهور با چهره ای حق به جانب از این اقدامات دفاع می کند اما آیا
آقای رییس جمهور این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتاده اند ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب احمدی نژاد یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت مان از بذل بخشش برای کشورهای دیگر واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگر ...
(این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند)




یادداشت فرامرز امیر احمدی، عکاس
نرگس برای عکاس نمیخندد
برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت.
|
بازدید رییس جمهور پیشین و کنونی از نمایشگاه کتاب
آقاي خاتمي به خاطر هجوم جمعيت فقط نيم ساعت و آقاي احمدي نژاد حدود ۴ ساعت از نمايشگاه ديدن كردند | |||||||||||||||||
![]() | |||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||
| |||||||||||||||||